بررسی عوامل اجتماعی و اقتصادی موثر بر گرایش به طلاق در شهر شیراز

طلاق زماني كه به يك آسيب اجتماعي تبديل مي‌شود، نخستين و اساسي‌ترين ضربه را به نهاد خانواده وارد آورده و زمينه را براي آسيب‌هاي اجتماعي ديگر از قبيل اعتياد، خودكشي، بيماري‌هاي روحي و رواني و... فراهم مي‌كند. لازم است به اين مسئله نيز دقت كنيم كه اين رابطه به صورت متقابل و تعامل بين انواع آسيب‌هاي اجتماعي وجود دارد كه افزايش يك آسيب، زمينه‌ی افزايش آسيب‌هاي ديگر را فراهم مي‌كند.

در اين پژوهش که به همت دکتر فرشاد کرمی و با حمایت اداره کل ورزش و جوانان استان فارس در سال 1396 انجام شد؛ به بررسی عوامل اجتماعی و اقتصادی موثر بر گرایش به طلاق در بین شهروندان متاهل 59-15سال شهر شیراز پرداخته شده است. متغیرهای اصلیِ مستقل در این تحقیق را همسان همسری، رضایت جنسی و عاطفی زوجین، عدم برآورده شدن انتظارت، دخالت اطرافیان، پایگاه اقتصادی اجتماعی زوجین و تفاوت در پایگاه آنان و تصور مثبت نسبت به طلاق تشکیل داده‌اند. 

نتایج توصیفی

نتایج توصیفی نشان داد که به طور کلی از 380 نفر پاسخگوی به پرسشنامه‌های این تحقیق 51/3 درصد مرد و 48/7 درصد زن بوده‌اند. از نظر قومیت نیز اکثر پاسخگویان از قومیت فارس بوده 84/7 درصد از پاسخگویان را افراد این قومیت تشکیل می‌دهد که با توجه به جامعه آماری مورد مطالعه این امر طبیعی است. میانگین سن پاسخگویان حاضر در این تحقیق تقریبا 39 سال بوده است. به طور میانگین افراد حاضر در این تحقیق نزدیک به 14 سال از زندگی مشترکشان طی شده بوده است. اکثر پاسخگویان دارای یک فرزند بوده‌اند (33/2 درصد)، و 36/8 درصد از آنها نیز دو فرزند داشته‌اند. میانگین سال‌های تحصیل پاسخگویان و همسرانشان تقریبا 12 سال بوده است. از حیث در آمد نیز میانگین درآمد پاسخگویان در این تحقیق 1 میلیون و 600 هزارتومان بوده است. اکثر پاسخگویان در مناطق متوسط شهری سکونت داشته‌اند (49/2 درصد) و 25/5 درصد از پاسخگویان نیز در مناطق محروم و 12/9 درصد نیز در مناطق مرفه شهر سکونت داشته‌اند. همچنین میانگین گرایش به طلاق 26/65 از 50 می‌باشد که بالاتر از حد متوسط می‌باشد، لذا شیوع گرایش به طلاق در بین پاسخگویان مشاهده می‌گردد. میانگین همسان همسری نیز در بین پاسخگویان 26/48 از 38 می‌باشد، و نشان دهنده میزان بالای مشابهت پاسخگویان با یکدیگر می‌باشد. در متغیر برآورده نشدن انتظارات میانگین برابر با 17/05 می‌باشد که این میانگین زیر حد متوسط است و حد متوسط آن 20 می‌باشد. از نظر رضایت عاطفی و جنسی پاسخگویان دارای میانگین مناسبی بوده‌اند، و میانگین آن برابر با 30/82 از 40 بوده است. میانگین تصور مثبت نسبت به طلاق نیز در بین پاسخگویان برابر با 26/69 از 55 بوده است که تقریبا در حد متوسط است. متغیر دخالت اطرافیان نیز دارای میانگین 16 از 35 بوده است که به حد متوسط نزدیک است. میانگین پایگاه اجتماعی و اقتصادی پاسخگویان نیز 22/99 از 50 بوده است که زیر حد متوسط می‌باشد.

نتایج استنباطی

فرضیه اول این تحقیق مدعی است بین همسان همسری و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیراز رابطه معنی‌دار وجود دارد. آزمون پیرسون این فرضیه نشان داده است که همسان همسری با گرایش به طلاق دارای رابطه منفی و معنادار است بدین معنی که هر اندازه افراد همسری ناهمسان از خودشان اختیار کرده باشند تمایل بیشتری به طلاق دارند، بنابراین فرضیه تکمیل شدن افراد با یکدیگر و اینکه تفاوت بین آنها می‌تواند مقوم زندگی باشد، مورد تایید نیست و در عوض فرضیه همسان همسری که اشاره به کفویت زوجین دارد، در این تحقیق مورد تایید قرار می‌گیرد.

فرضیه دوم به رابطه بین دخالت اطرافیان و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیرازاشاره دارد. این فرضیه نیز یکی از فرضیات اساسی این تحقیق بوده است که رابطه مثبت و قوی بین این دو متغیر وجود داشته است. در واقع با افزایش دخالت اطرافیان در زندگی زوجین، گرایش آنها به طلاق نیز بیشتر می‌شود. 

وضعیت اشتغال پاسخگویان و همسرانشان به عنوان یکی از متغیرهای اصلی در بخش عوامل اقتصادی در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته و فرضیه طراحی شده در این مورد بیانگر تفاوت معنی‌دار افراد شاغل و غیر شاغل از نظر گرایش به طلاق است. این فرضیه در خصوص اشتغال فرد مورد تایید قرار گرفته است و افراد بیکار تمایل بیشتری به طلاق دارند، و به نظر بی ثباتی شغلی و عدم توان پرداخت هزینه‌های زندگی فشار روانی را بر افراد افزایش داده و تمایل و گرایش آنها به جدایی را بیشتر خواهد کرد. اما در مورد شغل همسران تفاوت معناداری بین همسران بیکار و شاغل مشاهده نشده است.

فرضیه چهارم این تحقیق مدعی است بین رضایت جنسی - عاطفی و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیراز رابطه وجود دارد. این فرضیه نیز مورد تایید قرار گرفته است و رضایت جنسی و عاطفی پاسخگویان رابطه منفی و معنادار با گرایش به طلاق داشته‌اند. بدین معنی که با افزایش رضایت جنسی، گرایش به طلاق کاهش می‌یابد.

بين تصور مثبت از پيامدهاي طلاق و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیراز رابطه معنی‌دار وجود دارد. این فرضیه نیز مورد تایید قرار گرفته است، و در بین متغیرها بیشترین ارتباط را با گرایش به طلاق داشته‌است. هر چه تصور مثبت نسبت به طلاق افزایش یابد گرایش به طلاق نیز در بین پاسخگویان افزایش داشته است. در واقع بر اساس نظریه مبادله افراد به طور ذهنی سود و زیان هر کاری را محاسبه می‌کنند چنانچه تصور مثبتی به آن داشته باشند گرایش به آن پیدا خواهند کرد.

فرضیه ششم مدعی است بین برآورده نشدن انتظارات و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیراز رابطه معنی‌دار وجود دارد. این فرضیه نیز مورد تایید قرار گرفته است و دارای رابطه قوی و مثبت با گرایش به طلاق می‌باشد، در واقع هر اندازه افراد انتظارات برآورده نشده بیشتری داشته ‌باشند، گرایش آنها به طلاق بیشتر شده است. گرایش به به ایستارهای ذهنی در خصوص زندگی مشترک مربوط است و برآورده نشدن انتظارات نیز انجام یک محاسبه ذهنی بین آنچه افراد میخواسته‌اند و آنچه اکنون دارند می‌باشد، هر اندازه تفاوت بین این دو بیشتر باشد تمایل آنها به جدایی و طلاق بیشتر خواهد شد. 

فرضیه هفتم بیانگر رابطه بین تفاوت طبقاتی زوجین و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیراز می‌باشد که این فرضیه مورد تایید قرار نگرفته است، در واقع به نظر می‌رسد یک همسانی‌ای بین پاسخگویان از لحاظ نگرش به طلاق بر اساس برخی از متغیرهای ساختاری اتفاق افتاده است و رسانه‌ها، نگرش‌ها در این مورد را به یکدیگر نزدیکتر کرده است.

بین میزان درآمد پاسخگویان و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیراز رابطه معنی‌دار وجود دارد. این فرضیه نیز از جمله فرضیات طراحی شده در خصوص عوامل اقتصادی موثر بر طلاق است که مورد تایید قرار نگرفته است. در واقع درآمد فرد رابطه ای با گرایش فرد با طلاق نداشته است و به نظر می‌رسد یکی از دلایل رد شدن این فرضیه وجود داشتن زنان و مردان در نمونه به صورت همزمان است، چرا که درآمد نداشتن برای زنان چندان دور از انتظار نیست اما این درآمد نداشتن مردان است که بر گرایش به طلاق می‌تواند موثر باشد.

بین میزان تحصیلات زوجین و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیراز رابطه معنی‌دار وجود دارد. در آزمون این فرضیه مشخص شد هم تحصیلات پاسخگویان و هم زنانشان بر گرایش به طلاق تاثیر دارد. در واقع به نظر می‌رسد با افزایش تحصیلات افراد، انتظارات و توقعات آنها از زندگی مشترک افزایش یافته و بین آنچه انتظار دارند و آنچه در زندگی واقعی می‌بینند تفاوت وجود داشته و این عامل آنها را به سمت طلاق می‌کشاند.

بین قومیت پاسخگویان و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیراز رابطه معنی‌دار وجود دارد. این فرضیه مورد تایید قرار نگرفته است و تفاوت معناداری بین پاسخگویان از لحاظ قومیت و گرایش به طلاق مشاهده نشد. با توجه به همه گیر شدن مشکل طلاق، گرایش به آن در اکثر قومیت‌ها حداقل در شهر شیراز با بافت فرهنگی خاص خود شبیه به یکدیگر شده است.

بین مدت زمان ازدواج و گرایش به طلاق در بین شهروندان شهر شیراز رابطه معنی‌دار وجود دارد. این فرضیه نیز از جمله فرضیاتی است که مورد تایید قرار گرفته است. در واقع همانطور که در پیشینه‌های تحقیقاتی ذکر شد بیشتر طلاق‌ها در اوایل زندگی رخ می‌دهد و چنانچه زوجین مدت بیشتری با یکدیگر زندگی کنند، احتمال طلاق آنها کاهش می‌یابد.

پیشنهادات تحقیق:

یکی از فرضیات اصلی این تحقیق که مورد تایید قرار گفته است حاکی از رابطه مستقیم بین تصور مثبت نسبت به طلاق و گرایش پاسخگویان به طلاق بوده است. در واقع هر اندازه تصور افراد نسبت به طلاق جهت‌گیری مثبت‌تری داشته باشد، گرایش آنها به طلاق افزایش پیدا خواهد کرد. بنابراین یکی از نکات اصلی‌ای که باید مورد نظر نهادها و متخصصان و روان‌شناسان و مشاورانی که از طریق این نهادها مشغول به کار در زمینه کاهش طلاق هستند، باشد، این است که تصور مثبت به طلاق را از بین ببرند. چرا که واقعیت بیرونی در جامعه چیزی غیر از این را نشان می‌دهد. برخی طلاق را موجب اضطراب در فرزندان، کاهش تاب‌آوری، کاهش سلامت عمومی، افزایش پرخاشگری و کاهش عملکرد تحصیلی در فرزندان، کاهش سلامت روان، عزت نفس و مسئولیت‌پذیری در فرزندان دختر و برخی موجب گرایش به اعتیاد و بزهکاری در فرزندان دانسته‌اند. بنابراین با این آسیب‌های گسترده‌ای که طلاق برای اشخاص و جامعه دارد، نمی‌توان تصور مثبتی از دنیای بعد از طلاق متصور شد. لذا به نظر می‌رسد نخستین گام برای کاهش طلاق، از بین بردن این تصور باشد که افراد فکر می‌کنند بعد از طلاق زندگی بهتری خواهند داشت، البته این نتایج نفی کننده و مخالف با همه موارد برای طلاق نیست، چراکه گاهی چاره ای جز طلاق برای زوجین وجود ندارد.

یکی دیگر از فرضیات تحقیق که رابطه بین دخالت اطرافیان و گرایش به طلاق را نشان می‌دهد، نیز مورد تایید قرار گرفته است. این فرضیه نشان می‌دهد که با افزایش دخالت اطرافیان در زندگی مشترک اشخاص، گرایش به طلاق در بین آنان افزایش پیدا خواهد کرد. این در حالی است که در مشاوره‌های قبل و بعد از ازدواج معمولا تمرکز بیشتری بر مشاوره‌ی زوجین قرار می‌گیرد، در حالی که می‌توان برای والدینِ افرادِ متقاضی طلاق نیز کلاس‌های مشاوره در نظر گرفت و دخالتِ آنها در زندگی زوجین را به نحو موثری مدیریت کرد. یکی از فضاهایی که این فرصت را در اختیار مشاوران قرار می‌دهد، طرح بهار نکوست که هم اکنون در شهر شیراز و چند نقطه دیگر از کشور در حال اجراست. در این طرح‌ می‌توان بعد از آزمایش خون با همکاری نهادهای مختلف هماهنگی‌های لازم برای برگزاری جلسات با والدین برگزار شود و مشاوره‌های لازم در این زمینه به آنها داده شود.

رضایت جنسی و عاطفی زوجین همواره یکی از دلایل مهم برای رضایت از زندگی زناشویی آنان است که می‌تواند کاهش طلاق را در پی داشته باشد. در تحقیق حاضر این فرضیه نیز مورد بررسی قرار گرفت که آیا رضایت جنسی و عاطفی پاسخگویان می‌تواند، رابطه‌ای با گرایش آنان به طلاق دارد یا خیر؟ نتایج در این مورد نیز نشان داد که رضایت جنسی و عاطفی رابطه‌ای منفی و معنادار با گرایش به طلاق داشته باشد در واقع هر اندازه رضایت جنسی و عاطفی افراد افزایش پیدا کند، گرایش آنان به طلاق کاهش پیدا خواهد کرد.

همسان همسری نیز به عنوان یکی از متغیرهای اصلی این تحقیق اگر چه در تحلیل رگرسیونی تاثیر معناداری بر گرایش به طلاق نشان نداد، اما در بخش همبستگی ارتباط منفی و معناداری با گرایش به طلاق داشته است. لذا موضوع همسانی افراد برای ازدواج نیز موضوع مهمی است که هر اندازه افراد همسانی بیشتری با هم داشته باشند امکان سازگاری آنها با هم بیشتر است.

در یکی دیگر از فرضیات این تحقیق نشان داده شد، تحصیلات بالاتر به عنوان یکی از متغیرهای تحقیق با گرایش به طلاق رابطه مثبت دارد، در واقع با افزایش تحصیلات گرایش به طلاق بیشتر می‌شود. بر اساس همین فرضیه ضرورت آموزش دروسی در زمینه آسیب‌های اجتماعیِ طلاق در لیست دروس عمومی دانشگاه‌ها حداقل در دانشگاه‌هایی که در شهرهایی وجود دارند مثل شهر شیراز که آمار طلاق قابل توجه است ضروری به نظر می‌رسد.



برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.

فرستنده:

پست الکترونیک:

نظرات: